محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
6
آثار عجم ( فارسى )
در امثال است كه كفى للحسود حسده ( 17 ) كه شرّ حسد او هم ، به دو بازگردد و راجع به خودش شود : النّار تأكل نفسها ان لم تجد حطبا تأكله « 1 » . در اين معنى ، شاعرى نيكو فرمود : شعر حسود را حسد او بس است در عالم * كه در بلا و غم و رنج داردش هر دم حسود بر دگران آتشى برافروزد * چو نيك درنگرى خود در آن ميان سوزد خلاصه اينكه چون انسان جهول را طبعى است فضول ، فورا قلم برگرفتم و شروع به گفتن چنان قصيدهاى كه موشّح « 2 » و مزين است به مدح آن ممهّد « 3 » قوانين دولت و مشيّد « 4 » قواعد مملكت نمودم . هشت بيت از آن را در عرض نيم ساعت تقريبا گفتم . مجلس بر هم خورد و ما بقى قصيده را تا شامگاه انشاء نمودم . و هى هذه : ماه پروردين « 5 » ( 18 ) رسيد و گشت هنگام بهار * جشن جمشيدى درآمد ، جام خورشيدى بيار جام خورشيدى ، هلا در جشن جمشيدى بنوش * با بتى خورشيد روى و بذله « 6 » ( 19 ) گوى و ميگسار كرد اسپندارمذ « 7 » ( 20 ) را شاه پروردين به بند * همچنانكه زال زر را اردشير « 8 » نامدار
--> ( 1 ) . يعنى آتش اگر هيزمى را نيابد كه آن هيزم را بخورد ، ناچار خود ، خود را مىخورد . ( 2 ) . به ضمّ ميم و فتح واو و شين معجمهء مشددّه و حاء مهمله ، يعنى زينت داده شده و آراسته . ( 3 ) . ممهّد : به صيغهء فاعل ، به معنى گسترنده و نيكوكننده است . ( 4 ) . مشيدّ : به صيغهء فاعل ، به معنى گسترنده و نيكوكننده است . ( 5 ) . معروف است و آن مدّت ماندن آفتاب است در برج حمل . ( 6 ) . بذله بر وزن طبله ، سخن مرغوب دلكش و شعر را نيز گويند كه به آهنگ خوانده شود ؛ و بذلهگو ، ظريف و خوش صحبت را گويند . ( انجمن آرا ) ( 7 ) . اسپندارمذ به ضمّ و فتح ميم هر دو صحيح است و آن نام ماه دوازدهم است كه مدّت توقف آفتاب است در برج حوت . ( 8 ) . اردشير در اينجا لقب بهمن بن اسفنديار است .